کوندرا در توصیف قهرمانان خود می نویسد:

"شخصیت های رمانی که نوشته ام، امکانات خود من هستند که تحقق نیافته اند. بدین ترتیب تمام آنها را هم دوست دارم و هم هراسانم می کنند. آنان هر کدام از مرزی گذر کرده اند که من فقط آن را دور زده ام ... "

 

دیروز فیلمی رو تماشا کردم که یکی از شخصیت هاش به قول کوندرا امکانی از من بود، از مرزی عبور کرده بود که من دورش زدم. دوستش داشتم و هراسان شدم. خدا رو هزار بار شکر می کنم که من از این مرز عبور نکردم. مرسی خدایا، مرسی، مرسی، مرسی، ...