I will never miss IUST! EVER

روزی که دانشگاه "علم و صنعت" با خاک یکسان بشه و تمام مسئولین اداری و غیر اداری ... اخلاقش از کار بی کار بشن بدون شک یکی از بهترین روزهای زندگیم خواهد بود. دیروز صبح یه سر رفتم دانشگاه دنبال یک سری کارهای اداری. همیشه وقتی که می خوام برم دانشگاه برای این جور کارا، از روز قبلش دچار افسردگی می شم. بهترین تصمیمی که تو زندگیم گرفتم و تا آخر عمر بهش افتخار می کنم اینه که قبول نکردم تو این خراب شده دکترا بخونم. از در نگهبانی که وارد شدم اون سه تا موجود ... بهم خیره شدن، نفسم رو حبس کردم و سرم رو انداختم پایین، در خروجی اتاق رو که باز کردم خواستم یه نفس راحت بکشم که یکیشون گفت خانوم مانتوت کوتاهه، اون دو نفر دیگه هم که انگار تو این مدت کلی با خودشون کلنجار رفته بودن که تصمیم بگیرن فاصله مانتوی من از زانوم از حد مجاز تجاوز می کنه یا نه شروع کردن به ایراد گرفتن، آخرشم گفتن دیگه اینو نپوش. منم تو دلم گفتم ... you all و سرم رو تکون دادم و رفتم تو.  
... پشت در اتاق یه برگه چسبونده بودن به این مضمون که ساعت مراجعه 8:30 تا 11:30. از ساعت 8:15 تا 9:15 پشت در بسته اتاق قدم زدم و به خاطرات گذشته فکر کردم. یاد خانوم توکلی و نوروزی افتادم. تو دوره لیسانس فکر نمی کردم تا آخر عمر به موجودی نامطبوع تر از خانوم رامشت برخورد کنم. اما بعدها که تو فوق خانوم توکلی رو شناختم آموختم که همیشه بدتر از بدی هم هست. یادمه پشت در اتاق اونا هم ساعت مراجعه زده بود و اکثر وقت ها هم تو اون ساعت تو اتاقشون نبودند. یه بار 3 دقیقه قبل از شروع ساعت مراجعه در اتاق رو باز کردم، خانوم نوروزی داشت روزنامه می خوند، نمی دونم خانوم! توکلی داشت چی کار می کرد. اما من رو که دید شروع کرد به جیغ کشیدن ... . تو این افکار بودم که خانوم محمد نمیدونم چی تشریف آورد. اگه یه نفر موفق بشه یه دستگاه voice to text راه بندازه که بتونه با 50% خطا voice این خانم رو تشخیص بده مستحق جایزه نوبله. یه آقای بینوا رفت جلو که کارش رو راه بندازه. به پروندش نگاه کرد و گفت: بهشتی . آقای بیچاره هاج و واج منتظر بقیه حرفش بود، اما حرفش بقیه نداشت. آقاهه پرسید بله؟ - خانومه داد زد: برو بهشتی. - آقاهه دو سه دقیقه ای نگاش کرد، کاملا درکش می کنم، دلش می خواست هزار تا سوال بپرسه، اما می ترسید خانومه جیغ بکشه. یک ساعت پشت در منتظر مونده بود به خاطر این دو کلمه نامفهوم. - خلاصه سه چهار تا سوال دیگه در کمال احترام انگار که داره با یه رئیس جمهوری چیزی حرف می زنه پرسید تا آخرش اون یه کلمه تبدیل به یه جمله شد.
پرونده من رو که باز کرد خدا رو شکر اون یه کلمه ای که گفت خلاصه دو کلمه بود که یکیش هم فعل بود. یه جورایی یه جمله کامل بود. واقعا که خیلی خوش شانس بودم. بهم گفت "کو؟". فقط مشکل این بود که بفهمم چی کو؟ بعد از چند دقیقه
- گفت: تو کاراته.
کارام چیه؟ چی تو کارامه؟
- برو بگرد برگهه تو کاراته؟  
کدوم برگهه تو کارامه؟ توش چی نوشته؟
- بگرد تو کاراته، برو اونو با x , y بیار
باشه می گردم، اما اگه تو کارام نبود میام پیشتون تا یکی دیگه از اون برگه ها درست کنید؟ اگه نبود می شه این کارو بکنید؟ آخه من تو کارام هیچ برگه ای ندارم.
سرش رو دو بار از شمال شرقی به جنوب غربی تکون داد که حدس می زنم به معنای موافقته. من که نفهمیدم آخرش دنبال چه برگه ای باید بگردم، یا حتی هنوز مطمئن نیستم اون حرکت سر علامت موافقت بود یا مخالفت، اگه سر رو از بالا به پایین و بر عکس تکون بدن یعنی موافقت، اگه حرکت چپ و راستی باشه می شه مخالفت، اما سر اون یه جوری بین این دو تا حرکت تکون خورد. تنها چیزی که ازش مطمئن هستم اینه که برای انجام کاری که این روزا حتی تو خیلی از دانشگاهای شهرستان ها هم تقریبا رایگان انجام می شه اینجا باید ماکزیمم بیش از دو میلیون هزینه کرد. ... روزی که دانشگاه "علم و صنعت" با خاک یکسان بشه و تمام مسئولین اداری و غیر اداری ... اخلاقش از کار بی کار بشن بدون شک یکی از بهترین روزهای زندگیم خواهد بود.

One Tree Hill

"

Sometimes I wonder if anything is absoloute anymore. Is there still right ang wrong ... good and bad ... truth and lie? Or is everything negotiable ..., left to interpretation, gray

...

آخ جون، عصر چهارشنبه! امتحانی هم درکار نیست .