وبلاگ خوانی

بیشتر از یک ساعته که دارم آرشیو وبلاگم رو می خونم. تمام خاطره ها و احساس هایی که داشتم دوباره برام زنده می شه. مثل اینکه همه چیز تنها لحظاتی پیش اتفاق افتاده. به تاریخ ها که نگاه می کنم شگفت زده می شم.  انگار بخشی از ذهن که خاطره ها رو تو خودش نگه می داره هیچ درکی از زمان نداره. دلم می خواد بیشتر بنویسم. اینجوری یادم می مونه که چقدر زندگی کردم.

اینجا اما زمان خیلی سریع می گذره. انگار که برای هیچ کاری وقت ندارم. شاید دلیلش زندگی تنهای جدیدم باشه. کارهایی به لیست وظایفم اضافه شده که پیش از این هرگز بهشون فکر نمی کردم . دارم سعی می کنم خودم رو با این شیوه جدید زندگی هماهنگ کنم. باید برای کارهایی که دوست دارم انجام بدم وقت پیدا کنم. به قول "آسیه" life is short and we are already 30.  

راز بقای یک دیکتاتور

او از اهالی کوباست. با مردی ایرانی ازدواج کرده و اکنون شش سال است که در کانادا زندگی می کند. ایرانی ها را مانند مردم کوبا انسان هایی گرم و صمیمی می داند و دوستان ایرانی بسیاری دارد.

ندادن حق انتخاب به مردم را بزرگترین اشتباه "فیدل" می داند، اما او از "فیدل کاسترو" متنفر نیست. "فیدل" با پرداخت هزینه های درمان مادربزرگش او را از مرگ نجات داده و از این بابت  قدردان و متشکر است.

می گوید که در کوبا فقر وجود ندارد، بهداشت و تحصیل برای همه رایگان است، و افراد مسن بدون اینکه یک روز در زندگیشان کار کرده باشند حقوق بازنشستگی دریافت می کنند. در کوبا کسی مالیات پرداخت نمی کند و جز توریسم منبع درآمد دیگری وجود ندارد. گویی اینکه به تازگی منابع گسترده نفت در این کشور پیدا شده. کسی به درستی نمی داند چرخ اقتصاد کوبا چگونه می گردد.

معتقد است در کوبا آزادی وجود ندارد، اما کسی به خاطر بیان عقایدش زندانی، شکنجه و کشته نمی شود.

کوبا را کشوری زیبا، با مردم شاد و سرزنده می داند. می گوید در آنجا ازدواج اتفاق نادری است. حقوق زنان به خوبی رعایت می شود، و جز زبان اسپانیولی که زبان نخست مردم است هیچ زبان دیگری به آنان آموزش داده نمی شود.