وبلاگ خوانی
بیشتر از یک ساعته که دارم آرشیو وبلاگم رو می خونم. تمام خاطره ها و احساس هایی که داشتم دوباره برام زنده می شه. مثل اینکه همه چیز تنها لحظاتی پیش اتفاق افتاده. به تاریخ ها که نگاه می کنم شگفت زده می شم. انگار بخشی از ذهن که خاطره ها رو تو خودش نگه می داره هیچ درکی از زمان نداره. دلم می خواد بیشتر بنویسم. اینجوری یادم می مونه که چقدر زندگی کردم.
اینجا اما زمان خیلی سریع می گذره. انگار که برای هیچ کاری وقت ندارم. شاید دلیلش زندگی تنهای جدیدم باشه. کارهایی به لیست وظایفم اضافه شده که پیش از این هرگز بهشون فکر نمی کردم . دارم سعی می کنم خودم رو با این شیوه جدید زندگی هماهنگ کنم. باید برای کارهایی که دوست دارم انجام بدم وقت پیدا کنم. به قول "آسیه" life is short and we are already 30.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۸۹ ساعت 9:47 توسط پریا
|